اشعارمهدی اخوان ثٍالث

 

 

زنده یاد مهدی اخوان ثالث

 آسمانش راگرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگیروز و شب  تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او
باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست ور جز اینش
جامه ای باید

بافته بس
شعله ی زر تا پودش باد
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد
یا نمی‌خواهدباغبان ورهگذاری نیست باغ نومیدانچشم در راه
بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابدور به رویش برگ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی
که می گوید که زیبا نیست؟


داستان ازمیوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوتپست خاک می
گوید


باغ بی‌برگیخنده اش خونی ست اشک آمیزجاودان براسب یال افشان زردش می چمد در آنپادشاه فصلها، پاییز

دریچه

                                زنده یاد مهدی اخوان ثالث

ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت، اما…آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد

 

/ 0 نظر / 6 بازدید